آموزش های زندگی با امیر بندری
. . : : : : : بهترين بهترين ها : : : : : . .
خانم حمیدی . . . !!!!

خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت !
اونجا بود که متوجه شد یه دخترِ انگلیسی با پسرش هم خونه است!

مثلِ همه ی مامانای مسئولِ ایرانی کلی مشکوک شد،
اما مسعود گفت: من میدونم چه فکری میکنی مامان!

ولی ویکی فقط هم خونه منه!

یه هفته بعد از برگشتن مامانِ مسعود،ویکی به مسعود گفت:
از وقتی مامانت رفته قندونِ نقره ی من گم شده!
یعنی مامانت اونو برداشته؟

مسعود گفت: غیرممکنه ولی بهش ایمیل میزنم!
تو ایمیل خودش نوشت:

مامان عزیزم!من نمیگم شما قندونو از خونه ی من برداشتی،
و درضمن نمیگم که برنداشتی!اما واقعیت اینه که از
وقتی شما رفتی تهران فندون گم شده!

با عشق ... مسعود!

روز بعد ایمیل مادرِ مسعود:

پسر عزیزم! من نمیگم تو با ویکی رابطه داری،
و در ضمن نمیگم که رابطه نداری!
اما واقعیت اینه که اگه اون حداقل یه شب تو تختخوابِ خودش میخوابید،
حتما تا حالا قندونو پیدا کرده بود!

با عشق ... مامان !



نويسنده :امیر
تاريخ: دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱ ساعت: 13:33

سوتی تلویزیون!


تا حالا دیده بودید از صدا سیما همچین صحنه ای پخش بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

استــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغفرالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....!!!!



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت: 13:26

مفهوم جدید بعضی کلمات (طنز) مطالب خنده دار
طلاق: مرحله ای مابین ازدواج و مرگ .

کار: وقفه ای مشمئز کننده بین خواب و خواب .

فردا: یک تکنولوژی ساده برای رهایی از کارهای امروز.

مرگ: درمان دردها به طور ناگهانی و با کمترین مخارج .

مغز: ارگانی از بدن که ما فکر می کنیم که فکر می کند.

روماتیسم: عشقولانه ترین بیماری کشف شده تاکنون .

تجربه: نامی که آدم ها روی اشتباهات خود می گذارند .

پارادوکس: نسخه دو پزشک برای یک بیمار، نشانگر آن است .

دانشگاه: یک دوره چهارساله که … چیز بیشتری یادم نمی آید .

کشمش: انگوری که خود را ساعت ها زیر آفتاب برنزه کرده است .

راز: عبارتی که روزی قرار است به کسی بگویید و پشیمان شوید .

لباسشویی: یکی از لوازم خانگی که مخصوص خوردن جوراب است .

خلاق: آدمی که حداقل بیست دلیل برای انتخاب روش ابلهانه خود دارد.

بزرگسال: فردی که از سن رشد طولی گذشته و مشغول رشد عرضی است.

لوازم آرایشی: ابزاری که زن زیبا را زشت و زن زشت را زشت تر نشان می دهد.

عشق: یکی از خفن ترین بیماری های بشر که تنها راه از بین رفتنش، ازدواج است.

مالیات: می گویند باید با لبخند پرداخت کرد، اما من امتحان کردم، نقد می خواستند.

منوآل (هلپ): قسمتی از رایانه که به شما در یافتن سوال های بیشتر کمک می کند .

بیماری خوشخیم: یک بیماری که قرار نیست به این زودی ها از دستش خلاص بشوید .

بکاپ: کاری که همیشه وقتی یادتان می افتد انجام دهید که اطلاعاتتان به فنا رفته است.

گیاهخواری: طریقه ای از زندگی که قدیما، شکارچیان دست و پا چلفتی اختراع کرده بودند.

ازدواج: وقتی که دو نفر تبدیل به یک نفر می شوند، اما مشکل اینجاست که دقیقا کدام یک؟

رزومه: جمع آوری هرگونه اطلاعات غلط درباره خود به منظور دستیابی به یک شغل پردرآمدتر

پیری: وقتی آره یعنی نه، شاید یعنی حتما، جالبه یعنی خاطره و نوه آویزان از یخچال می شود.

هالک شگفت انگیز: بر و بچه های بدنساز، پس از پایان تمرین، چنین تصوری از هیکل خود دارند.

صداقت: حالتی که شما پس از نوشیدن هفده دلستر لیمویی پشت سر هم دچارش می شوید.

جالبه: کلمه ای که در چت های محترمانه، به منظور پایان مکالمه طرف مقابل استفاده می شود.

و غیره: علامتی که این مفهوم را می رساند؛ شما بیش از چیزی که واقعا می فهمید، می فهمید.

کمک های خارجی: انتقال پول از مردم فقیر در کشورهای ثروتمند به افراد ثروتمند در کشورهای فقیر.

پزشک: آدمی که با قرص هایش درد را از شما گرفته و با صورت حسابش، مرگ را به شما هدیه می دهد.

خانه داری: مجموعه کارهایی که درون خانه صورت می گیرد، شامل خوابیدن تا لنگ ظهر و تماشای تلویزیون

سیاست: هنر تقسیم کیک تولد، به گونه ای که هر کس احساس کند بزرگ ترین قطعه را صاحب شده است.

دبستان: روزهای خوش نوجوانی، مشق شب، فحش بابا، فلک معلم، شلنگ ناظم، خوشی در مراسم ختم.

فهرست خرید: لیستی که تهیه اش ساعت ها طول می کشد اما در فروشگاه به یاد می آورید که جا گذاشته اید.

آنتیک: وسیله ای که اجداد شما خریده اند و پدر و مادر شما خود را از شر آنها خلاص کرده اند و حالا شما دوباره برای خرید آن، پول گزافی پیاده می شوید.



نويسنده :امیر
تاريخ: دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 21:59

حضار گرامی!!!!
امروز داشتم با صدای بلند X factor نگاه میکردم با pc که دوستم زنگ زد، اَد همون لحظه هم یکی اومد رو سن و تماشاچیا داشتن دست میزدن تا سلام کردم گفت چه خبره؟ چقدر سر و صداست... یهو قیافم شبیه ترول شد و حس شیطانیم گل کرد!
صدامو آروم کردم و ژست گرفتم گفتم: به عنوان دانشجوی نمونه انتخاب شدم اومدم جاییزمو بگیرم که زنگ زدی، مجری مجبورم کرد گوشیو جواب بدم و بزارم روی اسپیکر
(همین لحظه ام دوباره پلی کردم صدای دست و سوت و جیغا رفت بالا!!!)
به اِته پِته افتاده بود گفت: یعنی الان صدای منو همه میشنون؟
گفتم: آره، نمیخوای سلام علیک کنی؟
اینم یهو جدی شد گفت: سلام عرض میکنم خدمت حضار گرامی!!!!
دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم کف اتاق داشتم غلت میزدممممم و اونم فحشم میداد!!!!!!!



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 23:5

فرار موفقيت آميز

بعد عمري فرار موفقيت آميز از مدرسه يه بار تصميم بر آن شد با تيريپ بچه خر خون از خونه به نيت مدرسه خارج بشيم...
تو کيف کلي خوراکي ريختم و يه چندتايي کتاب که ديگه جايي براش نبود رو گذاشتم تو کلاسور.
طبق معمول زنگ دوم از مدرسه خارج شديم تا از قائمشهر بريم ساري تفريح.
وقتي اومدم خونه ديدم پدر مادرمو کارد مي زدي خونشون در نمي اومد...

گويا مادرم قبل راهي کردن پدرم وسايلمو مي بينه و بابامو مجبور مي
کنه کتابارو بياره مدرسه بده به من. بابامم مي ياد مدرسه هرچي مي گردن تو مدرسه اثري از من پيدا نمي کنن...!
يه عمر ناظم و معاون رو در آرامش پيچونديم ... حساب خانواده مستعد خودمونو نکرده بوديم...
هيچي ديگه بعد يه هفته مدرسه نرفتن تصميم بر آن شد با سرويس خانواده (ماشين بابام)مدرسه برم و بيام




نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:36

زمان جوونيام
نقل دوستان

زمان جوونيام تو يکي ازين شهرهاي شمالي دانشجو بودم , اعتراف ميکنم هميشه تو دانشگاه با دوستان ميرفتيم پشت wc بانوان رو به جنگل و طبيعت سيگار ميکشيديم (حالا بماند بعضي وقتها از پشت پنجره صداي سازهاي بادي هم ميومد) طبق معمول هميشه که مشغول استعمال دخانيات بوديم از wc صداي هِر هِر کِر کِر... اَه اَه کصافطا... چه قشنگه... دست و هورا... شنيديم ! ما هم کنجکاو شديم يواش يواش , آهسته آهسته با دوستان رفتيم ب

ه سمت درِ wc بانوان با چند متر فاصله جانبي مشغول رصد ماجرا شديم ! اصن يه وضي بود اين ميرفت اون ميومد يکي ميگفت برو تو ازش عکس بگير خلاصه ديديم يکي ازين کارگراي خدماتي دانشگاه با بيل رفت تو wc ما هم حيرون ويرون که چه خبره اون تو !!! بعد 1-2 دقه اومد بيرون بيل به دست رو بيل مبارک هم يک عدد آلت تناسلي مصنوعي به چه بزرگي لامصب :) حالا اون بنده خدا مونده بود با اين لامصب چي کار کنه ! رفت سمت باغچه يه چاله کنند اون آلتي که باعث شور و هيجان شده بود رو دفن کرد ! اين رفيق ما هم از دور داد ميزد خوب بکارش تا سال ديگه درختش در بياد !!!



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:33

عراقي بودي يا ايراني؟

يکي از بچه هاي بامزه ي فاميل اسمش علي است.3 يا 4 سالشه. در خلال تفنگ بازي. از باباش ميپرسه بابا تو توي جنگ، جبهه بودي؟ يا نه؟ باباش ميگه آره پسرم سرباز که بودم جبهه هم بودم. علي در ادامه ي سوالاش از باباش ميپرسه! راستشو بگو ببينم عراقي بودي يا ايراني؟
باباي علي :؟؟؟
مامان علي:))
حضار محترم. خخخخخخخخخخخخخخ




نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:32

چيزه نرم ميرفت لاي پاتون


امروز صبح داشتم ميرفتم سر کار ، سوار تاکسي شدم راديو ماشين روشن بود (برنامه جوان ايراني سلام )
مجريشم خانم صداقتيه که داشت با گزارشگرش که اونم خانم بود و تو پارک از مردم گزارش ميگرفت حرف ميزد که يهو گزارشگره جيغ زد .مجريه که تعجب کرده بود پرسيد چي شده ؟ خانومه گفت گربه بود!!! بعدش مجريه گفت واااا گربه که ترس نداره .خانومه گفت اگه شمام يه چيزه نرم ميرفت لاي پاتون اينجوري جيغ ميزديد !!! منم با دو تا آقا عقب نشسته بوديم و يه خانومه که جلو نشسته بود به راننده گفت آقا موج راديو عوض کنيد !

نميدونم چرا خانومه ناراحت شد !



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:32

خيار حاکم بزرگ است

پسر عموم 4 سالش بود... از اون بچه ترسوها و از اون بچه ها که عشق کارتونن يعني حتي پلکم نميزد موقع کارتون ديدن...رفته بوديم خونه عموم. داداشم(11 سال) داشت با عموم کَلُ کشتي ميگرفت... اون بچه بيچارم داد و فرياد که بابا نزنش بابا نزنش... اونام که غرق بازي اصلا محل بچه بيچاره نميدادن... اونم ديد هيچ راه چاره اي واسه جدا کردن اينا نداره رفت سمت ظرف ميوه يه خيار که از همه بزرگتر بود رو برداشت گرفت سمت اون دو تا با فرياد گفت: اين خيار حاکم بزرگ است احترام بزاريد....
قيافه همه D:



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:28

18 سالگي

ما تا 18 سالگي فکر ميکرديم مامان و بابا همديگه رو ميبوسن بعدش خدا جايزه بهشون بچه ميده... باجناقم ميگه:پسرش رو فرستاده مهد کودک..ظهر سر ميز ميگه:بابايي... مهرداد گفته شبا که مامان و بابات ميخوابن تو خودتو بزن به خواب و يواشکي برو ببينشون باهم يه کارايي ميکنن...راست ميگه؟؟ گفت:منم اصلا توجهي نکردم و گفتم...آره ...راست ميگه...شبا مامان و بابا يواشکي ميرن تو آشپزخانه چاي مي خورن... قسم مي خوره ميگه يه هفته هر شب بعد اينکه بچه مي رفت تو اتاقش يک ساعت با خانمش ميرفتن تو آشپزخونه و چاي و هل و هوله مي خوردن و جالب اينکه اين فسقلي يواشکي اونا رو ديد ميزده ...تا اينکه بالاخره باورش شده بود...عجب زمونه اي شده



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:27

خاطره 9 !!!!

يه بار تو خيابون، يه تاکسي پيکان عهد عتيق جلو پام ترمز زد
(از اگزوزش دود ميزد بيرون در حد پالايشگاه؛ سپر جلو و عقب نداشت؛ شيشه ها ترک خورده؛ تمام در و پيکرش ضربه خورده! خلاصه انگار از عمليات انتحاري نا موفق جون سالم به در برده باشه!)
در عقبو که باز کردم ديدم 4 نفر تو تاريکي به صورت کمپوت نشستن!
در جلو رو باز کردم ديدم يه نفر هم جلو نشسته! همين که خواستم از راننده بپرسم؛ ديگه چرا با اين وضعيت من
تظره که من سوار شم! با يه صداي خش دار و لحن داش مشتي گفت بپر بالا که دير شد! بعد به اين يارو که جلو نشسته بود گفت؛ داداش يه کم با من صميمي تر شو بذار اين آقا هم تنگ شما بشينه!
منم که ديدم تو اين يه ساعتي که تو خيابون علافم تنها تاکسيه که پيداش ميشه، و ميترسيدم که مجبور بشم پياده برم تا خونه... گفتم بي خيال و به هزار زور و زحمت خودمو چپوندم جلو! حالا مگه در بسته ميشد.
بگذريم...
وقتي ماشين شروع به حرکت کرد احساس ميکردم هر لحظه ممکنه همه چيز ماشين بريزه پايين. انگار سوار تراکتور داشتيم زمين شخم ميزديم.
نگاه کردم ديدم از دنده ي ماشين فقط يه ميله باقي مونده و راننده با لنگ يه چيزي شبيه سر دنده ساخته، و با اون دنده عوض ميکنه.
جاي آينه ي جلو راننده، يه آينه کوچيک حموم با بند آويزون کرده بود. تا اينجا ي کار خيلي خندم گرفته بود ولي همه جدي بودن... يه دفعه چشمم خورد به اين روکش خزهايي هست که رو داشبرد ميذارن (اسمشو نميدونم) ديدم يارو به جاي اون تيکه هاي پلاستيک که اينو نگه ميدارن، يه گوجه ي کوچيک گذاشته! ظاهر گوجه نشون ميداد که خيلي وقته اونجاس! آقا من هر لحظه ممکن بود از خنده منفجر بشم ولي بقيه همچنان کاملا جدي و ساکت...
حالا اصل موضوع!
از راديو يه مسابقه پخش ميشد که هر بار يه نفر زنگ ميزد و يه مسابقه ي ورزشي رو گزارش ميکرد و هرکي بهتر گزارش ميکرد بهش جايزه ميدادن!
گزارش هاي مردم با لهجه هاي مختلف و سوتي هاي زياد منو بيشتر قلقلک ميداد. که يه نفر زنگ زد و قرار شد کشتي رو گزارش کنه.
متن گزارش (با لهجه ي ترکي):
حالا خود حميد سوريان ميره براي زير دو خم پروين اعتصامي! حالا اينجا پروين اعتصامي رو خاک ميکنه. پروين اعتصامي قرص و محکم به تشک چسبيده! ولي حميد سوريان حالا اينجا بار انداز رو اجرا ميکنه...
گوينده ي راديو: آقا آقاي ... عزيزم! شما منظورتون فردين معصوميه؟
گزارشکر: بله بله ببخشيد فردين معصومي
ادامه ي گزارش: بله ... فردين معصومي تا اينجا خوب کار نکرده.. حالا خود پروين معصومي... ببخشيد فردين اعتصامي...
گوينده راديو: آقا فردين معصومي...
اينجا بود که ديگه گفتم آقا بي زحمت نگه دارين. پولو پرت کردم سمت راننده و کف آسفالت نشستم و يه ساعت خنديدم... چيزي که جالب بود اينه که مسافرا و راننده تو اين مدتي که پروين اعتصامي داشت فيتيله پيچ ميشد حتي لبخند هم نميزدن!



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 17:49

خاطره 8 !!!!

ديروز داداشم در يک اقدام خود جوش تو پلي استيشن تيم ملي ايران رو برداشت تيم مقابلم اسراءيل برداشت.
و براي حمايت از مردم فلسطين جلوي اسراءيل بازي نکرد.
بعدشم پلي استيشن رو خاموش کرد.



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:38

خاطره 7 !!!!

ديشب خسته بودم وسط هال ولو شدم ، خوابم برد، نصف شبي يه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمياد و دارم خفه ميشم، جد و آبادم اومد جلو چشم!! افتادم به سرفه کردن و نفس نفس زدن، قشنگ اينقد سرفه کردم که بنفش شدم!
يکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاريکي نگا بالا سرم کردم، ديدم بابام وايساده داره هر هر ميخنده!!همينجوري، مات و خواب زده پرسيدم چيه؟!؟ چي شده؟؟

با خنده و خيلي ريلکس گفت:هيچي نديدمت، پام رفت رو گردنت، بخواب بخواب!!! :|



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:37

خاطره 6 !!!!

کلاس اول ابتدايي که بودم داييم ناظم مدرسه بود. بعد خيلي اين احساس قدرت و وابستگي به يک عنصر درشت! در مدرسه حال ميداد! مثلاً زنگ تفريح همه بايد ميرفتن توي حياط و هيچکس حق نداشت توي کلاس يا راهرو بمونه. من خيلي با غرور و افتخار ميرفتم ميگفتم درو باز کن ميخوام برم توي کلاس کار دارم. بعد اون کسي که پشت در راهرو بود ميگفت نميشه. بعد من عين ميتي کمان قيافه ميگرفتم! دوستم ميومد بهش ميگفت ميدوني اين کيه؟
ميدوني با کي داري اينجوري حرف ميزني؟ اين دا ييش ناظمه!!..بعد اون يارو وحشت زده درو برام باز ميکرد!..کلاً خيلي باحال بود اين ميتي کمان بازي!..
ولي افسوس که سال دوم که داييم از اون مدرسه رفت منم از ورطه قدرت به زير کشيده شدم!..ديدم همه به خونم تشنه هستن و آماده انتقام!!.اين شد که مصلحت رو در اين ديدم که پا به فرار بذارم!! و لذا مدرسم رو عوض کردم! :دي



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:37

خاطره 5 !!!!

يه استاد داشتيم لامصب خيلي کم نمره ميداد ...
اخرترم رفتيم نمره هامونو ديديم ... ديديم هممونو انداخته ... گفتيم چي کار کنيم حالشو بگيريم ؟
چند روز بعد با چند تا ازدوستام يه سطل آب برداشتيم رفتيم دمه خونش کمين کرديم و منتظر شديم بياد بيرون ... خلاصه استاد اومد بيرون رفتيم پشت سرش صداش کرديم : استاد ؟
تا برگشت سطل آبو خالي کرديم رو سرش گفتيم : اســـــــــــيـــده !!!!
و در رفتيم بيچاره استاده تا دقيقه کف کوچه پهن شده بود و داد و فرياد ميکرد ...



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:36

خاطره 4 !!!!

همه دارن ميگن مي‌خندن .
تو اين لحظات خوشي بدنيست يادي هم از مريضا بکنيد .
به ياد دوستم ع.ک. باشيد دعا کنيد واسش..
اسهال داره بنده خدا .
نمي‌تونه بخنده . بخنده ميرينه :)))



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:36

خاطره 3 !!!!

تو کوچه منتظر دوستم بودم تا از خونشون بياد بيرون ...
ديدم يه درِ آينه اي بزرگ جلومه ...
اول رفتم جلوش و موهام رو مرتب کردم و بعدش نميدونم چرا مرض گرفت منو توش برا خودم ادا در مياوردم ...
بعد از 2 دقيقه يه زنه در رو باز کرد و با خنده گفت:
خدا پدر مادرت رو واست نيگه داره که دلمون رو شاد کردي.
کل خانوماي داخل آرايشگاه رو از خنده پهن کردي رو زمين



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:24

خاطره 2 !!!!

يه شب دوشنبه با خانواده دعوت بوديم منـــــــــزل يکي از اقوام !!!
از شانس ما اهالي اون جا همه فارسي1 رو دوست داشتن ! (اه اه اه )

ما هم عشق برنامه نود !
حدوداي ساعت 9 يواشکي رفتم بالا پشت بوم ! که ديششون رو تکون بدم که از تنظيم خارج بشه!
وقتي رفتم بالا ديدم که
هي واااي من !! چقـــــــــدر ديش...!!!!
مجبور شدم به همه ديشها يه لگدي بزنم !
بعد از چند دقيقه از عمليات !! کل ساختمون ريختن رو پشت بوم !
همه فکـــــر ميکردن نيرو انتظامي اومده از ترسشون همه ديش ها رو جمع کردن ! :))))
ما هم نشستيم 90 ديديدم و هي خنديديم =)))



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:23

خاطره !!!!
يه بار فرودگاهي بوديم ديديم يه دختر خوشکل و معصوم (خيلي خوب بود خداييش) وايساده يه گوشه داره واکس ميفروشه. دلمون سوخت با دوستم گفتيم بريم ازش بخريم هم کمکي کرده باشيم هم لاسي زده باشيم. خلاصه رفتيم پيشش گفتيم "خانوم دونه چند؟" برگشت گفت "70000 تومن" ... گفتم "مگه اين واکسو از چي ساختن خانوم؟"... چشتون روز بد نبينه يه لبخندي زد و گفت " آقا اينا خاوياره واکس نيست



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت: 21:17

جملات کوتاه طنز

به نام خدا علیرضا هستم دیشب تا صبح از دندون درد پشتک میزدم

امروز رفتم دندون پزشکی میگه دندون علقت از زیر دندون ۸ داره میاد بیرون

پیش فاکتور داده بهم حدود ۵۰۰۰۰۰ تومان

با مزه پرونی های خانوم دستیار ۶۰۰۰۰۰ برام آب میخوره

پ.ن : ۶۳۸۰ تومن داخل عابر بانکم وجود داره میرم همشو پروفن میخرم :|

.

.

.

بزرگترین پرورشِ مار در سطحِ خاورمیانه، آستینِ بنده است….!!!

.

.

.

ﺑﻌﻀﻴﺎ مثل ﺁﺧﺮ ﺳﺲ ﺧﺮﺳﻲ ﻣﻬﺮﺍم هستن!

ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺗﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ,

ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﺩﻫﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ…

.

.

.

میگن تو جهنم بابا ها نصفه شبی کولرو که خاموش میکنن هیچ

بخاری هم روشن میکنن تازه!

.

.

.

یه آدمایی هم هستند که هیچ وقت ترکت نمیکنن

ولی بلدن کاری کنن

تا خودت یواش یواش ترکشون کنی…

.

.

.

- واسا دنیا من میخوام پیاده شم ….
+پیاده شو..
-اِاِاِ مگه میشه ..
+بله آقا پیاده شو کار دارم…..
-نه آقا غلط کردم برو…

.

.

.

دوره زمونه عوض شده، الان دیگه غاز همسایه مرغه !

(در راستای گرانی مرغ!)

.

.

.

کم کم دارم به این باور میرسم که مثلث برمودا زیرِ تخت منه !!

هر چی میفته زیرش, غیب میشه ….

.

.

.

ضایع یعنی اینکه فامیلیت قاسمی باشه

باباتم اسمتو گذاشته باشه “میرزا” !

.

.

.

این همه میگن سرویس بهداشتی دروغه ها باور نکنین!

من خودم شخصا چند باری رفتم

کاملا غیر بهداشتیه !

.

.

.

یعنی هیچ وقت نذارید یه کامپیوتر بفهمه که عجله دارید.

.

.

.

زخم هایم به طعنه میگویند: دوستانت چقدر با نمک اند!

.

.

.

چایی لیپتون خریدم  جدیدا هر چایی یه دونه لیوان هم رنگ نمیده :|

بیشتر دقت کردم دیدم محتوای چای خشک داخل کیسه نصف شده :|

ای تو روحتون

.

.

.

مجری از طرف می‌پرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟

میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم !!

.

.

.

بعضیا چرا اینجوری ان ؟

دوزار حریم خصوصی نمیتونیم داشته باشیم :|

نه لپتاپ نه موبایل نه پی سی نه کشوی میز نه تو جیبم حتی :|

بابا فضولی هم حدی داره نکبتا !

.

.

.

همسایه دیوار به دیوارمون ۲ شب اومده زنگمونو زده میگه :

احیانا این سوناتا مال شما نیست دمه در ما گذاشته !؟

میگم : نه مال ما نیست !

میگه : آررررره حدس می زدم شما از این فک و فامیلا ندارین !



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:59

اس ام اس جوک و خنده دار

خصوصیات آدم های خوش قیافه

۱٫ کم حافظه هستن

۲٫ دومیش چی بود ؟ … چی بود …! اَه یادم رفت … !

.

.

.

اس ام اس خنده دار مرداد

نمیدونی در نبودنت چه ها کشیدم

دو سیب آلبالو

آلبالو نعنا

هلو نعنا

خلاصه که جات خالیه !

.

.

.

جوک و اس ام اس جدید

یک خروس آگاه در گفتگو با خبرنگار راد اس ام اس

آقا ما زمان قدیم با هزار تومن زن گرفتیم!

الان با هزارتومن نوکم نمیدن !

.

.

.

جوک خنده دار

طبق آخرین آمار

آدم‌ها دو دسته هستند :

” دوستت دارم‌ها ” … و ” منم همینطورها ”  !

.

.

.

اس ام اس خنده دار

رئیس : ساعت چنده ؟

کارمند: ۹

رئیس : شما باید ۸ پشت میزت باشی

کارمند : امروز چندمه؟

رئیس : هشتم

کارمند : باید یکُم حقوقم تو حسابم باشه !

.

.

.

از مزایای دانشگاه های ایران این است که

دخترا اگر بعد از ۴ سال هیچی نشدن

حداقل یک آرایشگر خوب میشن !



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:53

جملات طنز کوتاه و جالب

کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!

.

.

.

هیچوقت گودی قاشق رو زیر شیر آب نگیرین

این توصیه نسل به نسل و سینه به سینه تو خاندان ما گشته تا رسیده به من

البته بابام وقتی اینو بهم میگفت پیرهنش خیس بود

فک کنم بابابزرگم اونطور که باید و شاید پیامو نرسونده بود !

.

.

.

مهمترین موردی که باید به کاربران ایرانی گوشزد کرد این است که

بابا جان اول ایمیل www نداره :( والا نداره بلا نداره :(

.

.

.

رانندگان ماشین های حمل مرغ به جلیقه ضد گلوله و اسلحه تجهیز شدند!

.

.

.

بد تر از رفتن

گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !

.

.

.

یکی از بچه ها لپ تاپش رو آورد پیش من ، وصلش کردم به مودمم که فایل دانلود کنم

میگه دانلود نکن حجمم کم میشه !  :|

ینی تا این حد :)

.

.

.

فتح الله زاده : من صدای شما رو نمیشنوم آقای فردوسی پور !

فردوسی پور : الان صدای منو نمیشنوین !؟

فتح الله زاده : نخیر …!

.

.

.

یه سنگریزه وقتی تو کفش باشه دیگه یه سنگریزه نیست

قلوه سنگه !

.

.

.

حافظ: تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت. جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانــه بسوخت

 فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده

سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست

 ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه

 رپ: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت

خدا از این به بعد رو به خیر کنه !!

.

.

.

بیاین چند دقیقه برای اونایی که با ماشینشون ساعت ها ترافیک رو تحمل میکنن

تا برسن باشگاه بدنسازی و سوار دوچرخه بشن

سکوت کنیم…. :|

.

.

.

شما یادتون نمیاد  کلی زور میزدیم زرگری حرف بزنیم حرص بقیه رو در بیاریم

مثلزن مزثلز ایزین  :) )

.

.

.

ماه رمضان بر تمامی مسلمانانی که در این ماه از وزن جسمی،

غرور روانی و خود حق پنداری شان کم میشود

و بر مداراگری و انصاف و آزادگی شان افزوده میشود مبارک باشد …

.

.

.

اگه این معلم های دبستان..

میدونستن یه روزی قراره..

فقط تایپ کنیم..

اینقدر سعی نمیکردن خطمون خوب شه :) )



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:51

یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!
یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!








る 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさなたかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛するなたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなはやなたきたなよいさは早見たかあ

やバカにか玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさなたかな あかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛するなたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなはやなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶

واقعا ناراحت کننده بود!!!

من که اعصابم به هم ریخت !!!!!!!!!


نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت: 20:48

انواع بله گفتن عروس خانومها...!


عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد:
بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت: 11:47

پ ن پ هاي جديد
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم
میگه : با این بازش کنم ؟!!!
میگم پ نه پ !!! روش راست کلیک کن!
اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !!
.
.
.
بعد از اینکه دو ساعت تو صف عابر بانک واستادم تا پول بگیرم یارو برگشته می گه:
آقا ببخشید سالمه؟ میگم پ ن پ مریضه اینم صف عیادت کننده هاست
.
.
.
خانومه وایساده بود جلوی پله برقی نمیرفت روش. دوستم میگه یعنی میترسه؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ مونده با پای چپ بره ثواب داره یا با پای راست!!
.
.
.
یه طوطی گرفتم دوستم اومده دیده میگه:
طوطیه ؟ گفتم په نه په یا کریمه با فتو شاپ تغییرش دادم




نويسنده :امیر
تاريخ: سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت: 14:9

به سلامتی...
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع! که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

به سلامتی رود خونه!که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

به سلامتی گاو!که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتی دریا! که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

به سلامتی بیل! که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتی دریا! که قربونیاشو پس می‌آره.

ه سلامتی دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

به سلامتی دریا! نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

به سلامتی سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.



نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 21:39

اس ام اس

دلنوشته دختران مجرد :
از کلاس اول خواندیم آن مرد آمد ! آن مرد با اسب آمد !
ما که ترشیدیم ، مرتیکه با خر هم نیامد و باز هم بابا نان داد !
.
.
.
به عملی که در آن فرد قبل از وارد شدن به توالت شیر آن را باز کرده و از وصل بودن آب اطمینان حاصل میکند تا مبادا بعد از اتمام کارش دچار مشکلات ناشی از بی آبی در توالت گردد “چک آب” گویند.
.
.
.
اولی : تمرین ها رو نوشتی ؟
دومی : مگه تمرین داشیتم ؟
اولی : آره ! ولی من که انجامش ندادم آخه داشتم واسه امتحان میخوندم !
دومی ( در حال سکته ) : مگه امتحان داریم ؟؟؟
.
.
.
انقده اس ام اس های ایرانسل رو نخونده پاک کردم ، لج کرده ! زنگ میزنه دیگه حرفاشو بهم میزنه !
.
.
.
آخر نفهمیدیم منظور اینایی که میگن گوش کن ببین چی میگم چیه ؟
آخر گوش کنم یا ببینم ؟
.
.
.
دوغ قبول !
شیرکاکائو قبول !
آبمیوه پاکتى قبول !
اصلا نوشابه هم قبول !
آب معدنى رو دیگه برا چى تکون میدى ؟
همش همونه !!!
.
.
.
جمعیت جهان = ۷,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ نفر
اگه من بمیرم = ۶,۹۹۹,۹۹۹,۹۹۹ نفر
همه اعداد عوض میشه ، قدر منو بدون !!!
.

.
.
زن همسایه چیست ؟
زن همسایه موجودیست که ساعتها دم در حرف میزنه اما نمیشینه ، چون دیرش میشه !



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:45

اس ام اس
غضنفر به پسرش شک میکنه بهش میگه:ها کن ببینم!
پسره ها میکنه غضنفر میزنه تو گوشش بهش میگه:حالا دیگه میری دختر بازی؟

.
.
.
عاقد: عروس خانوم وکیلم ؟
عروس : پَـ نـه پَـ تو این بی شوهری برم گل بچینم؟!
.
.
.
ایرانسل در آینده ای نزدیک:
مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟
بچه کوچولو چه طوره؟ الهی ایرانسل قربونش بره
مشترک گرامی یه طرح دارم پاییزه یکی سیم کارت بخر ، دوتا ببر
یکی میاره در خونتون یکی می دم به عموتون یکی هم واسه عمتون !
مشترک گرامی کاری باری نداری فعلا ؟ قربونت ایرانسل !
.
.
.



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:37

جمله بسیار زیبای دوستت دارم به 24 زبان مختلف دنیا

1- افغانی ..................صدقه تو شونوم!.............!Sadghe to shonom

2- انگلیسی ........................آی لاو یو!........................!I love you

3- ایتالیایی ..............................تی آمو!..........................!Ti amo

4- اسپانیایی ......................ته کویرو !...........................!Te quiro

5- آلمانی ....................ایش لیبه دیش!..................!Isch liebe dich

6- آلبانی ..............................ته دوه!.............................!Te dua

7- ترکی .....................سنی سویوروم!.................!Seni seviyurom

8- پرتغالی ...........................او ته آمو!......................!Eu te amo

9- چینی ...........................وو آی نی!...........................!Wo ai ni

10- چکی ...........................میلوجی ته!.........................!Miluji te

11- روسی ..................یا تبیا لیوبلیو!..................!Ya tebya liub liu

12- ژاپنی ......................آیشیتریو !............................!Aishiteru

13- سویدی .............یاگ السکار دای!.....................!Yag Elskar dai

14- صربستانی ........................ولیم ته!........................!Volim te

15- عربی ......................انا بحبک!....................!Ana Behibbek

16- فارسی.................دوست دارم!........................!Dooset daram

17- فرانسوی ..................ژ ت آیمه!.............................!Je t aime

18- فیلیپینی ...................ماهال کیتا!..........................!Mahal kita

19- کره ای ..............سارانگ هیو!.........................!Sarang heyo

20- لهستانی ................کوهام چو!........................!Koham chew

21- مجارستانی................سرتلک!.... ..........................!Szeretlek

22- ویتنامی .................آن یه و ام!..........................!An ye u em

23- یونانی .....................سغه پو!...........................!Sagha paw

24- یوگسلاوی ...................یا ته وولیم!.........................!Ya te vol



نويسنده :امیر
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 21:38

دغدغه های فکری یک پسر ایرانی
دغدغه های فکری یک پسر ایرانی

۱ چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟

۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟

۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟

۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟

۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟

۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟

۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 8:48

پارک ماشین در تهران

این هم نوع جدید پارک ماشین در تهران که معلوم نیست چطوری  به این شکل در اومده

عکسی از پارک ماشین در یکی از خیابان های تهران !!


نويسنده :امیر
تاريخ: یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 17:46

دانشجو های دانشگاه آزاد نخونن ( طنز )
images

همان روزی که فرزندم بشد وارد به دانشگاه

برآمد از درون سینه ام از غصّه وغم آه

بشد دانشجوی آزاد ومن دربند وبیچاره

چرا که نیک می دانم هزینه ساز و سرباره

از این پس الوداعی بایدم با خنده و شادی

و با هر چه پس انداز و حقوق و پول و آزادی

شروع گردید دوران ریاضت ، سختی و حرمان

هرآن چیزی بنا کردم بشد درلحظه ای ویران

زدم چوب حراج بر فرش و تخت و تی وی رنگی

همه چیزم بشد قربانی این کار فرهنگی

به خون دل نمودم جور، پول ثبت نام او

حدیث و داستان و قصّه بود، موضوع وام او

از آن ترسم که تا پایان تحصیلات فرزندم

وتاگیرد لیسانس خویش این دردانه دلبندم

 

 

نه سقفی روی سر باشد نه فرشی زیر پای من

به جای خانه گردد محبس و زندان سرای من

 

شود او فارغ التحصیل و ساقط گردد از من حال

شود« جاوید» دراو حسرت شغل و زمن هم مال



نويسنده :امیر
تاريخ: یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 17:44

خاطرات دانشجوی جوان

دوستم داشت نماز میخوند

اشهَدُ...

صدایِ زنگ تلفن

السلامُ...

صدایِ زنگ تلفن

السلامُ علیکم و رحمتُ اللهِ و برکاتُ

صدایِ زنگ تلفن

دوستم گوشی رو برداشت با صدای بلند گفت اللهُ اکبر..



یکی از دوستام برای کنکور ارشد رفت تهران، خانوادش هم تهران هستند ، بعد از یک هفته که برگشت پرسیدیم ازش کنکور چطور بود؟ قبول میشی؟ یهو زد توو سرش گفت بچه هااااا من یادم رفت برم کنکور بدم!!!!!!!!!


یه سوتی که بد جور آبرومو برد : یه دوست دارم خیلی مذهبیه ازینایی که میره هیآت و نماز اول وقت میخونه خیلی هم با من صمیمیه چند وقت بود میدونستم باباش خیلی حالش خرابه و میخوان عملش کنن یه تومور از تو سرش بردارن یه روز زنگ زد گفت بیا دنبالم دارم از غصه دق میکنم صداش خیلی ناجور بود انگار گریه کرده بود . یه لحظه فکر کردم شاید برا باباش اتفاقی افتاده وقتی رسیدم پیشش دیدم لباس سیاه تنشه دیگه مطمئن شدم که باباش فوت کرده . منم جوگیر شدم بغلش کردمو مثل ابر بهار گریه میکردم دیدم اون داره هاج و واج منو نگاه میکنه گفتم خدا بیامرز کی رفت ؟ گفت کی ؟ گفتم بابات یه نگاه عاقل اندر سفیه انداخت گفت احمق بابای من تو خونه داره استراحت میکنه چرا چرت میگی گفتم پس چر صدات گرفته چرا لباس سیاه تنته ؟ گفت گوساله اولا سرما خوردم دوما امروز شهادته امام جعفره . قیافه من دیدنی بود تو اون لحظه . بعد فهمیدم چون دختری رو که میخواسته بره خواستگاریش دادن به یکی دیگه حالش گرفته بود
 



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:34

اول سلام....
دوم معذرت خواهی از تمومی اصفهانیا ! قبل از هر چیز دفتر تلفن اصفهانیا چند تا اصل داره:
اصل اول: دفتر تلفن یک اصفهانی اصولا بر مبنای کاربرد و شغل افراد نوشته یا در موبایل ذخیره می شود و اصلا ربطی به اسم کوچک و فامیل ندارد.

اصل دوم :اصل دوم موجز بودن اسامیست به این معنا که با دیدن اسم بایستی خواننده اسم فرد، شغل، محل کسب، نوع شغل و حتی مشخصاب ظاهری فرد مذکور را هم بیاد بیاورد
اصل سوم و مهمترین آنها: به دلیل اینکه ما اصفهانیان در موارد انگشت شماری اقدام به برقراری تماس می کنیم (نه به دلیل اینکه هزینه دارد بلکه به دلیل اینکه تلفن فقط مختص کارهای ضروری مثل مرگ و تصادف و .. است ) حتی المقدور و تا جائیکه امکان دارد اسامی باید گویا باشند تا از خاطر پاک نشوند.
دفتر تیلیفونی یه اصفانی


آقام
ننم
آمو اسدلای
آمو گنده یم


.... آمو کوچیکم
آمیز لی
بومونلی

موندَلی
حج خانوم
حجاقا ممد
حسنی زرا خانوم
حمیدی آینه خاور
هومن خره
فرشادی دس طلا
نصرت سرخابی
محسنی دایم
رضای مش غلوم
ای زولای
خونه خانوم باجی

همساده خاله بتول

ادامه در ادامه مطلب



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:31

96سوتی جواد خیابانی (از دست ندهید)
دوستان در اینجا کلی سوتی و جمله ی قصار جواد خیابانی رو آماده کردم :


1. اشتباه کنه کارشون تمومه,حالا ببینیم اشتباه میکنه یا نه

2. طرفدارای مکزیک راه زیادی رو از مکزیک تا آفریقا اومدن,البته اگه از مکزیک اومده باشن

3. یک ساعت,60 دقیقه از بازی گذشته

4. رونالدو محبوب نیست - مشهوره - یعنی همه میشناسنش !

5.همه چیز به بازی آخر میچسبه

6.داور در سوت خودش میزنه

7.بذاريد به صراحت بگم كه دو دقيقه وقت به پايان مسابقه باقي مونده !

8.شاید نزدیک ترین کشور به قطب جنوب , آفریقای جنوبی باشه

9.زاکو نی که زا به معنای افریقا و ک و نی به معنایه عدد 10 است

10.تشنش شده داره اب ميخوره . نوش جان

 



نويسنده :امیر
تاريخ: سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 12:45

حقایق زندگی از نوع طنز
والــدیــــن گـرامـــی ..
اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده ..
اون اس ام اس از دوست پسرشه ..
قلم پاشو میتونید خورد کنید



والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!


دوست عزیز، در هنگام دروغ گفتن حداقلِ شعور را برای مخاطب خود متصور شوید !
مچکرم …!


ایرانسل اس ام اس داده مشترک گرامی ۵۰۰کیلوبایت هدیه ما به شما استفاده اینترنت رایگان !
مدت اعتبار ۳۰ روز !!!!
یا ما خیلی اوسگولیم !
یا اونا خیلی اوسگلن !
یا میخواستن شوخی کنن !
یا نمیفهمن ۵۰۰ کیلوبایت ینی چی !
یا نمیفهمن اینترنت ینی چی !



بعضی وقتا شنیدن یه
” بگو ببینم چه مرگته ”
از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای
“عزیزم چی شده”
بیشتر میچسبه….! 


                                                 



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 21:52

قوانین خنده داری که تو زندگی هممون هست!

کافیه سیم جارو برقی رو جمع کنی ! اون موقع است که آشغالا یکی یکی خودشونو بهت نشون بدن!

ﺍُﺩﮐﻠﻦ 200 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ 3 ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﻮﺵ ﻧﻤﯿﻤﻮﻧﻪ ! بعد یه ﺳﯿﮕﺎﺭ 200 ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻣﯿﮑﺸﯽ ﺗﺎ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺵ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...!

دقیقا وقتی داری با بابات راجع به گرفتن ماشین حرف میزنی ، همون لحظه تلویزیون یه برنامه پخش میکنه درمورد تاسف بارترین تصادف های تاریخ بشر با ماشین ! کلی هم به خانواده ها توصیه میکنه

همیشه توی تاکسی اون کسی که اون ته نشسته ، زودتر پیاده میشه!

1 هفته رژیم حرفه ای شما با 1 ساعت پرخوری بر می گرده!

هندزفری رو اتو هم بکشیم بعد دو دقیقه گره می خوره!

اگه اسمت میرزا شمس الدین گل کلمیان هم باشه ، وقتی میخوای ایمیل یاهو درست کنی میگه قبلا با این اسم ساخته شده!
اگر همه دنیا تأییدت کنن اون یه نفری که باید تأیید کنه نمی کنه!

سایز سنگ فرش های پیاده رو یه جوریه که نمی تونی توشون منظم راه بری...

کیلو کیلو آلبالو و آناناس و هلو و پرتقال تو یخچال باشه نمی خورین !
اما یه رانی که میخری گیر میدی به اون تیکه میوه که تهش مونده ! دلت میخواد با کلید درش بیاری !

اگه تنها باشی همه ماشینا خالیه ، اما اگه دونفر باشید 60 تا ماشینم بیاد فقط جا برای 1 نفر دارن ! چرا ؟!

وقتایی که با خودت تقلب میبری ، امتحان مثه آب خوردنه ، وقتی نمی بری امتحان میشه در حد آزمون دکتری !

موقع رایت کردن سی دی یا 300 مِگ خالی می مونه یا 5 مگ زیاد میاد که چون یه دونه فایله کاریشم نمی تونی کنی !

یک ساعت اضافه می خوابی تا دو روز خوابت نمیاد ، یک ساعت کمتر میخوابی تا دو روز خواب آلودی !

زمانی اون چیزی که آرزومون بوده رو به دست میاریم که دیگه آرزومون نیست !



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 21:49

برو ببین میتونی به این معما ها جواب بدی؟

2-شخصی برای نخستین بار سوار یك خودروی «فولكس واگون» شد و بسوی شهری حركت كرد، درمیان راه خودروی او خراب شد ناچار ماشین را به كنار جاده هدایت كردو كاپوت ماشین را بالا زد، ولی با كمال تعجب دید نه ازموتور خبری هست، نه از سیلندر و نه چیز دیگر چطور چنین چیزی ممكن است؟
3- جملات زیر، مصداق چه حكایتی هستند؟ « برو، اگر نیامده، بگو بیاید. رفتم، نیامده بود، گفتم: بیاید، چرا نیامد؟ حتماً آمده كه نیامده است. اگر نیامده بود می آمد.»
4-زنی را در خیابان دیدم كه پسربچه ای را به دنبال داشت. از او پرسیدم: این پسر با توچه نسبتی دارد؟ گفت: «او پسرِ پسرم است، برادر شوهرم» ، چطور چنین چیزی ممكن است؟
2-3-4-0



واب چیستانها:

2-زیرا موتور فولكس واگن در عقب آنست نه در جلو

3-سه نفر دزد هستند كه یكی از آنان در كوچه كشیك می كشد و دو نفرشان از دیوار خانه بالا می روند و وارد خانه می شوند. یكی از آنان در صندوقخانه مشغول جمع آوری اثاث است و دومی مشغول انتقال اثاث به خیابان، آنكه كشیك می دهد، به دزد دوم می گوید: برو، اگر صاحبخانه نیامده بود، بگو دزد سوم بیاید. دزد دومی می گوید: «رفتم نیامده بود، گفتم بیاید» كشیك دهنده می گوید: «پس چرا نیامد؟ حتماً (صاحبخانه) آمده كه (دزد سوم) نیامده است! اگر (صاحبخانه) نیامده بود، (دزد سوم) می آمد!»

4-تنها در صورتی ممكن است كه دو دوست، هر یك با مادر شوهر مرده یا مطلقه دیگری ازدواج كنند و هریك از آن مادران پسری بدنیا آورند. این پسر برای زن دیگر، حكم پسرِ پسر و برادرِ شوهر را دارد



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 14:19

تسهاي کنکور تربيت بدني:
مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس؟

1-علي پروين

2-علي شهين

3-علي مهين

4-علي دمبه .



کشتي گير گردن کلفت ايران؟

1-عباس جديدي

2-عباس قديمي

3-عباس نيو

4-عباس آب توديت.



باشگاه انگليسي؟

1- ميدلزبرو

2- ميدلز بيا

3- ميدلز بودي حالا

4- ميدلز پا شو برو گمشو.


مهاجم سابق منچستر؟

1- اندي کول

2- اندي سر شانه

3- اندي پشت بازو

4- اندي مرسي هيکل



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 14:16

خاطرات دانشجوی دختر !!
دوشنبه اول مهر:

امروز روز اولي است که من دانشجو شده ام. شماره ي کلاس را از روي برد پيدا کردم. توي کلاس هيچ کس نبود، فقط يک پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «کلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشکيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که يکي دو هفته ي اول که کلاس ها تشکيل نمي شود و خنديد..

با اينکه از خنديدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد که ترم يکي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز کند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد نخندد!

 


***


دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:”دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بوديد؟” يکي از پسرهاي کلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاري کند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد طعنه نزند!

 

***

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کيک و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد که دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري کند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي کرد، من قبول نمي کردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

 



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 14:15

قوانین عجیب و خنده دار جهان


1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.

9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.

10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.

17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.

18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.

19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است.

20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 14:13

ابتکار شناگر ایرانی در دفاع از خلیج فارس + عکس
در اینکه باید از نام بلند خلیج همیشه فارس دفاع کرد شکی نیست. بعد از تقلب چینی ها در مراسم افتتاحیه بازیهای  آسیایی و مطرح کردن نام مجعول خلیج ع ر ب ی ، ظاهرا دست اندرکاران فدراسیون شنا در تصمیمی فرهنگی ! 


بهترین جا را برای دفاع از نام خلیج فارس ، پشت مایوی قائم میرابیان شیرجه روی ایران دانسته اند تا حساب کار دست همه اجانب بیایید .البته کاری نداریم که درشنا مقام و مدالی در این بازیهای نیاوردیم  ولی باید به هوش و ذکاوت دوستان تبریک گفت . البته ظریفی هم می گفت خوب شد تصویر خلیج فارس را پشت مایو حک کردند !


نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 14:1

ویژگی هایی که پسرا دارن ودخترا فقط حسرتشو میخورن

هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد  

 میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

 موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

 از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

 هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

 فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

فقط شمائید که میتونید با بروبچ برین استادیوم فوتبال و موج مکزیکی بزنین

فقط شمایید که میتونین خیلی آزاد توی چت روم های ایرانی بگردین و به هرکی که  مزاحمتون شد فحش بدین و تازه بهتون هم نمیگن ....نتی!!!

فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

 به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 13:53

دروغ های پسران به دختران !!! (طنز)
دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها(طنز)
دروغ: بعدا” باهات تماس می گیرم

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره – ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

دروغ: می تونی ۵ هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم

معنی: ازت  میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت  نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد!



نويسنده :امیر
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 13:56

لیست تلفن دختر و پسرای ایرانی + طنز
لیست تلفن یک دختر
مامی
پاپی
امیر
امیر ۲
… امیر عشقم ۳
امیر ۴
ابجی
عباس
عباس ۱
… عباس عشقم ۲
عباس ۳
خاله مهتاب
سعید
سعید عشقم ۱
سعید عشقم ۲
سعید عشقم ۳
سعید ۴
خاله پریسا
علی
علی ۱
علی ۲
علی عشقم ۳
علی ۴
——————————————————- ————————————-
لیست تلفن یک پسر
بابا
مامان
خواهر
محسن
دایی
عمه
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله ۱
خاله ۲
خال

نويسنده :امیر
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 13:42

عروسی رفتن اقایون و خانوما+طنز
عروسی رفتن دختر خانم ها
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار «پرو» لباس داره…

ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد… حالا متناسب رنگ لباس، آرایش صورتش رو تعیین می کنه… اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش کم داره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…
البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامش حفظ بکنه…
یه رژیمی هم برای پوست اش می گیره…! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!) گرفته تا لیموترش
خوب، روز موعد فرا می رسه!
ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم… بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون… (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره… که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف دره!)
بعد از ناهار…!
لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر…
توی آرایشگاه کلی نظرخواهی می کنه از اینو اون که چی کار بهترتره، هرچی هم ژورنال زیبایی هست رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
ساعت ۳ می رسه خونه…
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت (سایت تفریحی هندونه) می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت ۸ عروسی شروع می شه… یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
عروسی رفتن آقا پسرها

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!

روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت ۶ بعدازظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله.. عروسی دعوتیم…!
بعد از خبردارشدن انگار که برق گرفته باشتش…! می پره تو حموم…
توی حموم از هولش، صورتشم می بره…! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
صورتش رو اصلاح کرده، نکرده (نصف بیشتر موهارو تو صورتش جا می زاره!!) از حموم می یاد بیرون…
ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره… هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه،رسمی باشه یا اسپرت…!
تازه یادش می افته که پیرهنش رو که الان خیلی به اون شلوارش می یابد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بده و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیراهنش که توی کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن شلوارش نیاز به دوختن داره…!
خلاصه… بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و برادر هم دستبرد می زنه!!)
ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه



نويسنده :امیر
تاريخ: جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 13:11

خاطرات دوران دبیرستان
خاطرات دوران دبیرستان من !! که به چند سال پیش برمیگرده منم اونا رو بعد از چندی از تو وبلاگ قبلیم میارم اینجا میزارم ! کلا چند مورده که برای اینکه همه رو ببینید ادامه مطلب یادتون نره !

روز دانش آموز

خوب یکی دیگه از خاطرات دبیرستان !!! که من اصلا یادم نبود و آقا مهدی یادم انداخت
روز 13 آبان بود روز دانش آموز مارو برای جشن و شادی از این جور حرفا برده بودن سالن فوتسال جاتون خالی حسابی حالیدیم
ما هم خوشحال که چی درس حسابان اون روز رو پیجوندیم !!
خوب بریم سراغ ماجرا مارو بردن رو این صندلی تماشاچیا نشوندن که یه دفته یکی از بچه های باحال روزگار به اسم مهدی کسبی !!
آهنگ جام باشگاه های اروپارو زد بچه ها همه شارژ شدن همه با پاشون میزدن رو سکو که آهنگ زده شه
در همین حال بود که دخترا از اون طرف که روبه روی ما بودن !! شروع کردن به همکاری
همه رو جو گرفته بود سالن انگار ورزشگاه سَنسیرو بود ملت داشتن حال میکردن
بعد این اقا مهدی ما گفت بچه ها موج مکزیکی رو راه بندازید !!! ما هم که دربست در خدمت آقا مهدی بودیم
شروع کردیم به موج مکزیکی که بچه ها گفتن دخترا انجام نمیدن خراب میشه !!
ما هم بیخیال زدیم که موج رسید به دخترا در کمال ناباوری دخترا هم همکاری کردن !!! شده بود مثه ورزشگاه های خارجکی
اون روز تو ... بچه ها جشن بود فکر کنم نزدیک 253/6 تا شماره ردوبدل شد اینم بگم من و آقا مهدی اصلا اهل دختر بازی نیستیم
خلاصه آقا مهدی ما اون روز شاهکار کرد دمش گرم !!!
من تا حالا دخترارو به این هماهنگی و آدم حسابی ندیده بودم از همین جا دست تک تکشونو نمیبوسم چون نامحرمن !!!

http://amirbandari.persiangig.com/edame-amirbandari.gif



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 12:34

یزیده نه اعظم!


  • يارو مداحه اوومده بود تو محله داشت سوسن خانم رو اجرا مي كرد: حرم طلا امام حسين مي ميرم برات ميخوام بيام دم حرمتون ... ... ... ... ... دس بزنم به ضريحتون! ملت نميدونستن بايد سينه بزنن يا قر بدن؟! به قول برو بكس ادامه شعر هم باید اینطوری بوده باشه : شدم عاشق شمشیرتون میخوام بیام در رکابتون حالا میخوام بیام جنگ بکنم ، نگو نه ، نگو نمیشه اين قلب من عاشقته عاشقترم مي شه... ...... حالا جنگ! خون! کو اعظم؟ بابا اسمش یزیده نه اعظم! حالا یزیده , وزيده , خزیده، پزيده!!!! هر چی باشه یزید باشه! يزيد خره يه دونه باشه! كفشاي سياه پاشه! ...



  • نويسنده :امیر
    تاريخ: یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 9:24

    نظرات دانشجویان مختلف در مورد سوسک...!

    نظرات دانشجویان مختلف در مورد سوسک...!

     

    دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد!


    دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست!


    دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند!


    دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود!


    دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است!


    دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد!


    دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد!


    دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند!

    دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند!


    دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش 32 گیگ است!


    دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست!


    دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود!


    دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد!


    دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند!


    دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم!


    دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent


    دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد!


    دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است!


    دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم!


    دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود!


    دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد!


    دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند!


    دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست

    نويسنده :امیر
    تاريخ: شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 23:39

    آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ...


  • آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

  • آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

  • آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

  • آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

  • آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...

  • آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

  • آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...

  • آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

  • آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

  • آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

  • آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

  • آخرین کلمات یک خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

  • آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!

  • آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

  • آخرین کلمات یک دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!

  • آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

  • آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

  • آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

  • آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...

  • آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

  • آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

  • آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است...

  • آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

  • آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

  • آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

  • آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

  • آخرین کلمات یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

  • آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

  • آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


  • نويسنده :امیر
    تاريخ: شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت: 23:38