آموزش های زندگی با امیر بندری
. . : : : : : بهترين بهترين ها : : : : : . .
خاطرات دانشجوی جوان
زنگ زدم خونه ي داييم بعد از كلي احوال پرسي ميگم : راستي دايي يه كاري ميخواستم برام انجام بدي ولي نبايد به كسي بگي؟ اونم باتمام اشتياق قبول كرد و گفت حالا چيكار بايد بكنم برات؟گفتم 1 روز خانومتو بپيچون چون ميخوام تولد بگيرم و جا و مكان ندارم و بيام خونتون تولد بگيرم....يهو ديدم داره قاه قاه اونطرف خط ميخنده...گفتم : اين كجاش خنده داشت؟
ميگه: احمق جان من زن داييتم. از همون اول نفهميده بودي، منم داشتم اسكلت ميكردم...
راست ميگفت آخه سرما خورده بود و صداش مثل مردا شده بود....


چند سال پیش موقع دانشگاه, بعد از شام داشتیم از سلف میومدیم جای سرویس های دانشگاه, هوا تاریک بود و جاده هم تقریبا نوری نداشت,
بچه ها هم کرمشون گرفته بود دونه دونه دزد گیرهای ماشین های کنار جاده ی دانشگاه رو به صدا در می آوردن, تا رسیدیم به یه جی ال ایکس هر کاری کردن دزدگیرش صدا نداد, یکی میکوبید رو لاستیکش , یکی میکوبید رو درش, یکی رو کاپوتش, اخرش گفتن اسگول رو جی ال ایکس چطوری دزدگیر نگذاشته و راه افتادن که برن, یه لحظه توی ماشین رو نگاه کردم دیدم یه نفر با تعجب و ترس پشت فرمونه زل زده به بچه ها,
فکر کنم استاد دانشگاه بود



پشت فرمون نشستم با دوست دخترم تلفنی حرف میزدم، گفتم یه لحظه گوشی فکر کنم پلیس جریمه کرد، گفت اخه چند بار بهت گفتم "پشت فرمون رانندگی نکن!!!"

صبح با عجله داشتم کفشامو واکس میزدم وسط کار دومیه دیدم در واکسه بستس!

اون وقتا که دانشجو بودم اول ترم که هنوز استادارو ندیده بودیم سر کلاس اقتصاد یه نیم ساعتی وایسادیم استادش نیومد گفتم بچه ها بریم کنسله کلاس استاد نمی یاد اومدیم بیرون تو کوچه یه پسره اومد گفت کلاس اقتصاد این ساخمونه گفتم آره ولی استاد نیومده کنسله گفت من استادشم گفتم برو بابا بچه ها داره سرکار میذاره مارو، همه رفتن کلاس من خجسته داشتم می رفتم خونه ،دوستم زنگ زد که بیا واقعاً استاده،اگه بدونین با چه حالی رفتم سر کلاس ،تا درو باز کردم کلاس رفت رو هوا :-)


یه بار نذری بردیم واسه همسایه گفت صبر کن 10 مین صبر کردم دیدم ظرف یه بار مصرف رو شسته آورده


یه بار بارون میومد اومدم زود برم سوار ماشینم بشم که خیس نشم. رسیدم دم ماشین هرچی دزد گیرو زدم در باز نشد، کم مونده بود دستگیررو از جا در بیارم و داشتم غر میزدم که دیدیم روکشای ماشین عوض شده،با چشای گرد شده اینور و اونورو نگاه کردم دیدم مغازه داره از خنده روده بر شده، ماشینم 50 متر بالاتر پارک شده بود.

یه بار تو کلاس بچه ها داشتن میزدن رو میز و می رقصیدن . در کلاسمون یه سوراخ گنده داشت . بچه ها به من گفتن از سوراخ نگاه کن ببین خانم ناظم اگه اومد، خبرمون کن . وقتی از سوراخ نگاه کردم ، فقط دو تا چشم گنده دیدم . چشمهای خانم ناظم بود .

عموم به زنعموم:لیلا ترموستات چیه؟؟؟
زنعموم:تو که از ماشین بیشتر میدونی،من چه میدونم.
عمو:نه منظورم اونیه که مهدی داره!!!!!(پروستات میگفت) ))))))
بنده خدا همچنان سوژه خانوادس


سال سوم دبیرستان ...
معلم عربی از دستمون کفری شده بود ....
.
آخر کلاس گفت من غلط بکنم که دیگه سر کلاس شما بیام ...
.
...یکی از دوستام که کیف سامسونت داشت رفت روبه روی معلم گفت یعنی دیگه سر کلاس ما نمی یاین ....
معلم : معلومه که نمیام.
با یه حالت عرفانی خاص کیفشو گذاشت زمین دستاشو رو به آسمون گرفت بلند گفت خدایااااااااااااااااااا شکرت .....)



نصفه شبی از خواب پا شدم می خواستم برم دستشویی اروم رفتم تا کسی بیدار نشه وقتی می خواستم بیام بیرون حواسم نبود زنگه حموم و زدم!

یه بار به استادم گفتم مادر بزرگم فوت کرده باید برم ( قرار داشتم) اونم بهم اجازه داد برم.اومدم تو دستشویی آرایشمو کردم و رفتم نزدیک دانشگاه منتظر بودم که طرف بیاد.دقیقا طرف و استادم باهم به من رسیدن.استادم یه سری برام تکون داد و رفت و اون موقع فهمیدم که کلاس و زود تعطیل کرده و کلی ضایع شدم.جلسه بعد که من و دید گفت خانم ترکمند اگه باید برید ختم بگید مشکلی نیست...

دختر عموم میخواست دیشب دعا کنه این دعاشه:ایشاالله همه مریضا خوشبخت شن (یاد بچه های دانشگاهشون میوفته)ایشالله همه بچه های دانشگاه شفا پیدا کنن



نويسنده :امیر
تاريخ: چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت: 0:34