در دیاری که تو آنجا باشی ، بودنت آنجا کافیست / آرزوهای دیگر ، اوج بی انصافیست .
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزشی ندارد ، اکنون نه مشترک هستی نه مورد نظر !
امشب کم توقع شده ام ، آرزویم کوچک و کم حرف است ، هیچ نمیخواهم جز "تو" .
آنقدر دلتنگتم که حتی ابلیس بر وسعت این دلتنگی سجده می کند .
دلتنگی هایم را به رود اگر گویم میبرد با خود / حراسم از دریا و مرگ ماهی هاست .
ای کاش احساسی به اسم دلتنگی وجود نداشت که باعث بشه مزاحمت بشم !
فلاسفه درباره ی عشق خیلی حرفها زدند اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید ، رفتی و گفتی : همینه که هست !
هیچوقت آرزوی "افتادن" چیزی را نداشته ام ، حالا برای اولین بار میخواهم : "لطفا بیفت" ، ای زیباترین اتفاق زندگی من !
"یاد تو" پرچم صلحیست میان شورش این همه فکر .
موضوعات: پـــــیامک و لــــطیفه
نويسنده :امیر
تاريخ: پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 21:59