بعد عمري فرار موفقيت آميز از مدرسه يه بار تصميم بر آن شد با تيريپ بچه خر خون از خونه به نيت مدرسه خارج بشيم...
تو کيف کلي خوراکي ريختم و يه چندتايي کتاب که ديگه جايي براش نبود رو گذاشتم تو کلاسور.
طبق معمول زنگ دوم از مدرسه خارج شديم تا از قائمشهر بريم ساري تفريح.
وقتي اومدم خونه ديدم پدر مادرمو کارد مي زدي خونشون در نمي اومد...
گويا مادرم قبل راهي کردن پدرم وسايلمو مي بينه و بابامو مجبور مي
کنه کتابارو بياره مدرسه بده به من. بابامم مي ياد مدرسه هرچي مي گردن تو مدرسه اثري از من پيدا نمي کنن...!
يه عمر ناظم و معاون رو در آرامش پيچونديم ... حساب خانواده مستعد خودمونو نکرده بوديم...
هيچي ديگه بعد يه هفته مدرسه نرفتن تصميم بر آن شد با سرويس خانواده (ماشين بابام)مدرسه برم و بيام
موضوعات: مــطالـب طــــــنــــــز !
نويسنده :امیر
تاريخ: شنبه یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت: 12:36